خرید بک لینک

در این چهل روز گذشته، تصویر هر شب قبل از خواب من؛ شما ۱۷۶ نفر بودید. تصویر شماها از صبح روز ۱۸ دی. وقتی از خواب بیدار شدید. وقتی عزیزان تون رو در آغوش گرفتین. وقتی ته دلتون گفتین کاش سرزمین مادری جای موندن بود. وقتی از گیت رد شدین. وقتی روی صندلی هاتون نشستین. شاید یه کم بغض کردین شایدم نه. وقتی هواپیما بلند شده... هر بار اومدم این متن رو تموم کنم، گریه اجازه نداده. مرگ به خودی خودش دردناکه ولی مرگ شما، توی آسمون سرزمین مادری توسط خود سرزمین مادری... یه زخم بزرگه توی قلب من که هر بار سراغش میرم میبینم مثل روز اول داره خونریزی میکنه. من بعد از دیدن فیلمی که از محل سقوط هواپیما، صبح روز بعدش گرفته شده بود؛ آدرین برودی بودم توی تک تک سکانس های فیلم پیانیست. بمیرم برا دل خانواده هاتون. برا دردی که هر روز و هر لحظه میکشند. من هر روز صدای جیغ هاتون رو در فاصله ی بین دو تا موشک میشنوم. تصویر همه تون رو لحظه ی سقوط می بینم. بی پناهی تون رو می بینم. بمیرم براتون. وسعت کوره ی آدم سوزی ای که ساختن بیشتر از اون چیزی هس که متصور شده بودیم. یکی یکی میسوزیم. محدودیت نداره. خاکسترمون رو هم باد میبره، نه سیمرغی زاده میشه و نه افسانه ای. تموم میشیم... هیهات از این جنایت.

برچسب: نویسنده: باربد شاکری تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1398 ساعت: 16:34

صفحه بندی