محمدرضا شجریان رو از دست دادیم. این حنجره ی کم نظیر رو خاک مطلب کردی نیلوبلاگم. غم، روح زندگی م شده. امروز صبح از خواب که بیدار شدم، اولین چیزی که دیدم تصویر همایون شجریان بود. غم آلود. شکسته. بغضم شکست. شادی چرا رمیده همایون؟ تصور اینکه این صدا دیگه نمیتپه، غمگینم میکنه. دوباره شدم همونی که دی ماه ۹۸ بودم. به عکس اون مسافرا زل میزدم و باورم نمیشد این همه شور و اشتیاق، الان زیر خاکن. اگر میتونستم یه قدرت ماوراطبیعی داشته باشم، قطعا این بود که غم رو از وجودم پاک کنم. دنیا شده ادا. دنیا شده تظاهر. دنیا داره مبتذل میشه. ابتذال محض. راحت نیستم توی این دنیا. ارتباط انسانی دلچسبی پیدا نمیکنم. نمیتونم توی توهم زیستن شون شرکت کنم. چندتا آدم شبیه به خودم بهم بدین بلکه قابل تحمل تر شه این کابوس. من وقتی بمیرم، ازم این نوشته ها می مونه. تا وقتی بلاگفا کار کنه، جاودانه می مونم. بعد از اون تموم میشم. از چی دارم حرف میزنم؟ هیچ نمیدونم. فقط اگه کسی اینجا هست که صاحب دنیا رو میشناسه لطفا بهش بگه ما از غم، ده تا بچه زاییدیم. درسته غم خیلی خوبه ولی در کنار شادی. لطفا بهش بگین غم رو برداره ببره مسافرت. بذاره بعد از مدتها، شور و اشتیاق جاری شه زیر پوست مون. لپامون گلگون شه. دل مون بتپه. یه خواب عمیق و بی کابوس داشته باشیم. شلوار راحتی بپوشیم کف توییتر بشینیم و دیگه ادای دانا بودن درنیاریم. میشه لطفا؟
برچسب:
نویسنده: باربد شاکری