خرید بک لینک
احتمالا یک عمر در توهم بوده ایم. هوا، هوای بعد از بارونه. بوی بارون میاد. جاده دلبری میکنه. شیشه های ماشین رو تا آخر پایین کشیدیم. سمت راست، خورشید داره غروب میکنه. آسمون نارنجیه. باد، موهامو بهم ریخته. کنارم نشسته. من غرق طبیعتم و اون غرق افکار خودش. با هر موزیک، پرت میشه یه گوشه ی تاریک و فراموش شده ی ذهنش. فکر میکنه من متوجه نمیشم. از ثانیه به ثانیه ی بودنش لذت میبرم. چون بعد از اون ظهری که داشتم آشپزی میکردم و با موزیک میرقصیدم و تو تکست دادی که بیا جدا شیم؛ فهمیدم که همه چی فانی ه. زندگی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد شاکری تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 4:34

هیچکس نمیدونه. پاییزباشه، دم دمای غروب. خونه م رو تمیز کرده باشم و به گل هام آب داده باشم. بافت خردلی محبوبم رو با کت چارخونه ی قشنگم بپوشم و برم بیرون واسه خریداری. ماشینم رو که روشن میکنم، محسن نامجو آغاز کنه به خوندن. وارد خیابون که میشم، نور نارنجی غروب پهن شده باشه توی خیابون. هوا اونقدری سرد نباشه که نیاز باشه بخاری ماشین رو روشن کنم. یه سرمای دلچسب که دلت میخواد بخزی توی بافتت. جلوی یه میوه ارائهی پارک کنم. پیاده شم و نارنگی بخرم و چند تا انار قرمز ترش. چند جای دیگه هم خریداری داشته باشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد شاکری تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 4:34

رفت آنکه پیش پایش، دریا ستاره کردی. محمدرضا شجریان رو از دست دادیم. این حنجره ی کم نظیر رو خاک کردیم. غم، روح زندگی م شده. امروز صبح از خواب که بیدار شدم، اولین چیزی که دیدم تصویر همایون شجریان بود. غم آلود. شکسته. بغضم شکست. شادی چرا رمیده همایون؟ تصور اینکه این صدا دیگه نمیتپه، غمگینم میکنه. دوباره شدم همونی که دی ماه ۹۸ بودم. به عکس اون مسافرا زل میزدم و باورم نمیشد این همه شور و اشتیاق، الان زیر خاکن. اگر میتونستم یه قدرت ماوراطبیعی داشته باشم، قطعا این بود که غم رو از وجودم پاک کنم. دنیا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد شاکری تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 4:34

هوا، هوای بعد از بارونه. بوی بارون میاد. جاده دلبری میکنه. شیشه های ماشین رو تا آخر پایین کشیدیم. سمت راست، خورشید داره غروب میکنه. آسمون نارنجیه. باد، موهامو بهم ریخته. کنارم نشسته. من غرق طبیعتم و اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد شاکری تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1399 ساعت: 3:11

پاییزباشه، دم دمای غروب. خونه م رو تمیز کرده باشم و به گل هام آب داده باشم. بافت خردلی محبوبم رو با کت چارخونه ی قشنگم بپوشم و برم بیرون واسه خرید. ماشینم رو که روشن میکنم، محسن نامجو شروع کنه بهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد شاکری تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1399 ساعت: 3:11

محمدرضا شجریان رو از دست دادیم. این حنجره ی کم نظیر رو خاک مطلب کردی نیلوبلاگم. غم، روح زندگی م شده. امروز صبح از خواب که بیدار شدم، اولین چیزی که دیدم تصویر همایون شجریان بود. غم آلود. شکسته. بغضم شکست. شادی چرا رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد شاکری تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1399 ساعت: 3:11

در این چهل روز گذشته، تصویر هر شب قبل از خواب من؛ شما ۱۷۶ نفر بودید. تصویر شماها از صبح روز ۱۸ دی. وقتی از خواب بیدار شدید. وقتی عزیزان تون رو در آغوش گرفتین. وقتی ته دلتون گفتین کاش سرزمین مادری جای ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد شاکری تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1398 ساعت: 16:34

بهش گفتم تو یه دیکتاتوری. اینو نگفتم چون عصبانی بودم. چون واقعا هست. چون فرهنگ ما از مردها، دیکتاتور میسازه. اگه سوالتون اینه که فرهنگ ما از زنها، چی میسازه؟ باید بهتون بگم از من توی بیست و دو سالگی، ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد شاکری تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:48

پله های دانشکده را بالا میرفتم.این دانشکده ی مفهوم لعنتی تعریف را.این چاردیواریِ مفهوم لعنتی تعریف ِ دوست داشتنی.این لعنتی ترین مفهوم محبوبِ تعریف بی وفای من.پله ی اول را یادم هست، همه چیز عین روز برایم روشن است. یادم هست که کدام نیمکت رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد شاکری تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:44

دروغ که میگوید به دور و بر نگاه میکند، خیال میکند من حالی ام نمیشود. اصلا خبر ندارد که من از صبح پشت هر میزی که نشسته ام در برابر چرندیات سر تکان داده ام و طوری لبخند زده ام که طرف مقابلم خیال کرده خیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد شاکری تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:44

امشب که توی آمفی دانشگاه، شب داستان داشتیم؛ وقتی که نوبت من شد واسه خوندن، اینقدری با خوندنِ خودم کیف کردم که دلم خواست بلندشم جلوی خودم زانو بزنم و بهش بگم : با من ازدواج میکنی ؟

برچسب: نویسنده: باربد شاکری تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:44

لیلی جانم،

هر جایی از زندگیت که باهات رفتار بدی شد، به یاد داشته باش این خودت بودی که اجازه ی این رفتار رو به اون آدم دادی !

برچسب: نویسنده: باربد شاکری تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:44

آبی رنگ مورد علاقه ام شده. مانتو اورسایز جین آبی و شلوار گشاد جین آبی با کوله ی آبی تیره می پوشم. هوا ابری ست. نم باران صبح، هوا را به رقص درآورده. نامجو توی گوشم پلی میکنم. درخت های دانشکده به شدت سکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد شاکری تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:44

حالا که شام رو درست کرده ام و ظرف ها رو شستم، پشت میز آشپزخانه نشسته ام. پلی لیست همیشگی فضای خونه رو پر کرده. بوی غذای محبوبم توی هوا میرقصد. از بین فیلم های چارلی کافمن، یکی رو انتخاب میکنم که موقع ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد شاکری تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:44

بینِ خودمان باشد ولی یک وقتی هم خدا برای خلق بعضی از ماها تا دنیا موندنی ست و آسمان آبی، شرمنده ی همه مون خواهد موند . این همه شکست و ترس و عقده توی یه نفر واسه چی خب ؟

برچسب: منطق,روزانه, نویسنده: باربد شاکری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 23:48

صفحه بندی