یک وقت هایی احساس میکنم من متعلق به اینجا نیستم، متعلق به این فضای زیستن، متعلق به این ارتباطات ! شاید این احساس، ضعف من باشد که توانایی تعامل با محیط رو ندارم . اما مدت طولانی ای ست که این یک وقت هایی تبدیل به همه ی وقت ها شده است . از اول لحظه ی باز کردن چشم هایم تا بستن آنها ! به فضای بی نهایتی از استقلال نیاز دارم که تک تک آجرهایش باب میل و به انتخاب من باشد ! Aaron توی یکی از آهنگ هایش میخواند " دنیا برای ما نیست و ما سریعتر از قطره های باران، شب را چیدیم ! " چه خوبه که یکی اون ور دنیا حسی که من این ور دنیا دارم رو بیان کرده ! به فضای بی نهایتی نیاز دارم که بی نهایت خودم رو تعریف کنم. شایدم این درست نباشه، شایدم ... نمیدونم !
برچسب:
نویسنده: باربد شاکری